خرید و دانلود کتاب The Atlas Complex (کمپلکس اتلس)؛ پایانِ خونینِ یک اسطوره
به ایستگاه پایانی دنیای اولیو بلیک خوش آمدید. کتاب The Atlas Complex (کمپلکس اتلس) نقطهی تلاقی تمام جادوها، خیانتها و آرمانهایی است که در دو جلد قبل شاهد بودیم. در این جلد، نقابها کاملاً فرو میریزند و اعضای انجمن اسکندریه با سختترین سوال زندگیشان روبرو میشوند: برای قدرتِ بیحدومرز، حاضر به فدا کردن چه کسی هستید؟
-
-
-
مشخصات نسخه زبان اصلی:
-
نام کتاب: The Atlas Complex (The Atlas Series #3)
-
نویسنده: Olivie Blake
-
تعداد صفحات: ۴۸۰ صفحه
-
ژانر: Dark Academia / Urban Fantasy
-
مناسب برای: کسانی که میخواهند بدانند بالاخره چه کسی زنده میماند!
- فرمت فایل: epub
-
-
-
بالاخره به پایان راه رسیدیم. کتاب The Atlas Complex (کمپلکس اتلس) آخرین جلد از سهگانهی جنجالی اولیو بلیک است. اگر دو جلد قبلی را خواندهاید، میدانید که در این دنیا هیچکس بیگناه نیست و هیچ اتحادی ابدی نخواهد بود. در این جلد، نقابها کاملاً فرو میافتد و بهای قدرتِ بینهایت، با خون پرداخت میشود.
در آخرین جلد سهگانه اتلس چه میگذرد؟
دنیای بیرون برای نابودی انجمن اسکندریه متحد شده است. شش جادوگر محبوب ما حالا دیگر آن جوانانِ آرمانگرای جلد اول نیستند؛ آنها حالا موجوداتی هستند که با دانشِ مطلق، عقل خود را از دست دادهاند.
-
لیبی رودز از سفر در زمان بازگشته اما دیگر آن دخترِ مضطربِ سابق نیست؛ او حالا میتواند یک شرورِ تمامعیار باشد.
-
نیکو دِ وارونا باید میان عشق و قدرت یکی را انتخاب کند.
-
اتلس بلیکلی نقشهای را پیش میبرد که میتواند کل جهان را به پایان برساند.
یادداشت: این کتاب سومین جلد از یک سهگانه+پیش درآمد هیجانانگیز است.
ترتیب خواندن مجموعه The Atlas اثر اولیو بلیک:
برای تجربه کامل دنیای جادویی اسکندریه، پیشنهاد میشود به این ترتیب پیش بروید:
Sacred Hospitality (جلد ۰.۵#): داستان پیشدرآمد درباره گذشته اتلس و دالتون.
The Atlas Six (جلد ۱#): شروع اصلی رقابت شش جادوگر.
The Atlas Paradox (جلد ۲#): ادامه تنشها و آشکار شدن رازهای انجمن.
The Atlas Complex (جلد ۳#): جلد نهایی و سرنوشتساز سهگانه اصلی.
درباره کتاب The Atlas Complex
«کمپلکس اتلس» (The Atlas Complex) فرجامِ موردانتظار و قلبشکنی بر سهگانهی اولیو بلیک است؛ مجموعهای که با پدیدهی پرفروش نیویورک تایمز، یعنی «شش اتلس»، آغاز شد.
فقط برگزیدگان، استثنایی هستند.
فقط مکاران، زنده میمانند.
بازگشتی انفجاری به کتابخانه، شش عضو انجمن اسکندریه را در برابر شرایط مرگبارِ استخدامشان آسیبپذیر میکند. اتحادهای قدیمی به سرعت از هم میپاشند، چرا که داوطلبان استراتژیهای متفاوتی را برای مقابله با معاملهی مرگباری که تا به حال در اجرای آن ناکام ماندهاند، در پیش میگیرند.
آنهایی که در آرشیو باقی ماندهاند با اخلاقیاتِ تواناییهای نجومی خود دستوپنجه نرم میکنند، در حالی که در جای دیگر، زوجی غیرمنتظره از اعضای انجمن با هم متحد میشوند تا بر سیاست در سطح جهانی تأثیر بگذارند.
و در همین حال، دنیای بیرون برای نابودی آنها بسیج شده است، در حالی که خودِ نگهبان، یعنی «اتلس بلیکلی»، ممکن است همچنان در پیشبرد نقشهای که عواقب آن پایانِ جهان پیشبینی شده، موفق شود. این مسابقهای برای بقاست؛ چرا که شش داوطلب انجمن با این سوال روبرو هستند که برای قدرتِ بیحدومرز حاضر به خیانت به چه کسی هستند و در این راه چه کسی نابود خواهد شد؟
در این جلد چه میخوانید؟
-
شخصیتهایی که دیگر خودشان نیستند: لیبی که از گذشته بازگشته، رینا که با الوهیت خود کلنجار میرود و نیکو که در میان عشق و وظیفه گرفتار شده است.
-
نقشهی نهایی اتلس بلیکلی: آیا او موفق میشود جهانی که میشناسیم را به پایان برساند؟
-
تغییر موازنهی قدرت: اتحادهای قدیمی میشکنند و دشمنان دیروز، برای زنده ماندن در کنار هم میایستند.
نکته: این کتاب یک داستان فانتزی معمولی نیست؛ این یک مطالعهی عمیق در روانشناسی انسانی و وسواس قدرت است که با قلم سحرآمیز بلیک به تصویر کشیده شده است.
چرا کتاب کمپلکس اتلس یک شاهکارِ پایانبندی است؟
-
پایانبندی قلبشکن: این کتاب به شما رحم نمیکند. اگر به دنبال پایان خوشِ افسانهای هستید، جای اشتباهی آمدهاید.
-
روابطِ به اوج رسیده: از رابطهی عمیق نیکو و گیدیون تا تنشهای میان رینا و پریسا، همهی گرههای عاطفی در این جلد باز (یا پاره!) میشوند.
-
دارک آکادمیا در خالصترین شکل: بحثهای فلسفی درباره اخلاقیات، قدرت مطلق و “خدا شدن” به اوج خود میرسد.
خلاصه نقد کتاب The Atlas Complex (بررسی عمیق شخصیتها):
«کمپلکس اتلس» پایانبندی مورد انتظار و قلبشکنِ سهگانهی اولیوی بلیک است که با پدیدهی پرفروش نیویورک تایمز، یعنی «شش اتلس» آغاز شد.
فقط برگزیدگان، استثنایی هستند. فقط مکاران زنده میمانند. بازگشتی انفجاری به کتابخانه، شش عضو اسکندریه را در برابر شرایط مرگبارِ استخدامشان آسیبپذیر میکند.
اتحادهای قدیمی به سرعت از هم میپاشند. در حالی که عدهای در آرشیو با اخلاقیاتِ تواناییهای نجومی خود دستوپنجه نرم میکنند، دو نفر از اعضا با هم متحد میشوند تا بر سیاست در سطح جهانی تأثیر بگذارند. دنیای بیرون برای نابودی آنها بسیج شده و خودِ نگهبان، یعنی «اتلس بلیکلی»، ممکن است در نقشهای که پایان جهان را رقم میزند، موفق شود. این مسابقهای برای بقاست؛ شش داوطلب با این سوال روبرو هستند که برای قدرتِ بیحدومرز حاضر به خیانت به چه کسی هستند و در این راه چه کسی نابود خواهد شد؟
این کتاب داستان عشق نیست. این مجموعهای است درباره اینکه اگر به شش نفر از قدرتمندترین انسانهای زیر ۳۰ سالِ سیاره، دسترسی به دانش بینهایت و قدرت مطلق بدهید، چه اتفاقی میافتد. داستانی درباره وسواس، عشق، نفرت و امتیازات ویژه. در این جلد، شخصیتها دیگر نمیدانند چه میخواهند. آنها عقلشان را کمی از دست دادهاند.
-
رینا فکر میکند خداست.
-
کالوم فکر میکند شکستناپذیر است.
-
پریسا بیش از حد میبیند.
-
لیبی دیگر آن لیبیِ سابق نیست.
-
نیکو فقط پسری است که عاشق بهترین دوستش است.
-
تریستان ابعادی را دیده که ما حتی نمیتوانیم درک کنیم. آنها نابغههایی هستند که با چیزهایی بازی میکنند که هرگز نمیتوانند بفهمند. این یک چرخهی باطل بدون راه فرار است.
واکنشهای احساسی (اسپویلرها و هیجانات):
-
برتریِ زوج نیکو و گیدیون: بالاخره! ممنونم!
-
فاز شرورانه لیبی: فوقالعاده بود.
-
رینا: یک سال اخم کردن چون نمیخواست اعتراف کند به نیکو اهمیت میدهد، عالی بود. و بالاخره فهمید عاشق پریسا است!
-
مکالمه لیبی و نیکو: بینقص بود! چون نیکویِ دنیای ما هرگز کسی جز گیدیون را انتخاب نمیکرد.
-
مرگها: حدس میزدم پریسا یا کالوم خودکشی کنند و تقریباً در هر دو مورد درست فکر میکردم.
-
لحظات شوکهکننده: وقتی لیبی، نیکو را کشت! و حضور گیدیون در آن لحظه؟ این همان بیرحمیای بود که از آن لذت میبرم!
دیالوگها و جملات ماندگار کتاب The Atlas Complex (جلد سوم شش اتلس)
-
«من نمیخواهم بر دنیا حکومت کنم، نمیخواهم کنترلش کنم، حتی نمیخواهم بر آن تأثیر بگذارم. من فقط میخواهم در یک باغچه کوچک کنار تو بنشینم؛ میخواهم نیازهای تو را به نیازهای خودم ترجیح دهم؛ میخواهم وقتی تشنهای برایت یک لیوان آب بیاورم. میخواهم به شوخیهایت بخندم، حتی به شوخیهای بدت، و سرم را در برفِ آرامش فرو ببرم.»
-
«مشکلِ دانش در این است: عطشِ پایانناپذیرش. جنونی که در دانستنِ این حقیقت نهفته است: که همیشه چیزی بیشتر برای دانستن وجود دارد. این است رنجِ فانی بودن؛ دیدنِ پایانی تغییرناپذیر از آغازی ثابت. اینکه بفهمی هرچه بیشتر برای درست کردنش تلاش کنی، آغازهای بیشتری برای کشف کردن و راههای بیشتری برای رسیدن به همان پایانِ اجتنابناپذیر پدیدار میشود.»
-
«نیکو گفت: من تمام زندگیام را در مدارِ زندگی تو خواهم چرخید. و آن خستگیای که در صدایش بود… لیبی آن را میشناخت. درکش میکرد. نیکو ادامه داد: من این را برای خودم یک افتخار میدانم.»
-
«من تو را با کمی ویرانی و قتلعام دوست دارم.»
-
«اینکه تو چه چیزی را حاضری بپذیری، تغییری در آنچه من حاضرم (به تو) ببخشم ایجاد نمیکند.»
-
«نیکو واقعاً به حرفی که زده بود باور داشت؛ اینکه لیبی رودز در تمام جهانهای فرضیِ وجودِ او حضور دارد و در تکتک آنها شخصی به شدت بااهمیت است. این پیوند بیش از حد آشنا و قابل ردگیری بود. زندگی آنها در نقاط بسیار زیادی با هم برخورد میکرد؛ شبکهای از پیامدهای اجتنابناپذیر که در آن، “تصادف” جامه “سرنوشت” به تن کرده بود. نیکو عمیقاً باور داشت که تمام نسخههای دیگرِ زندگی آنها، هرچقدر هم دور بیفتند، در نهایت بازمیگردند. زندگیهای دیگر، هستیهای دیگر، فرقی نمیکرد. آنها قطبهای متضاد بودند و هر جا که میرفتند، نیمهی او همیشه نیمهی لیبی را پیدا میکرد.»
-
«به نظرم هدف این است که آدمها غافلگیرمان کنند، نه اینکه آنها را کاملاً بشناسیم. هدف این است که مدام آنها را به شکلی نو ببینیم؛ همیشه آنها را زیر و رو کنیم و چیز متفاوتی پیدا کنیم، یک چیزِ جذاب و جدید.»
-
«کالوم فقط باید در چشمان تریستان زل میزد و تا حد ممکن، بدون اینکه رقتانگیز به نظر برسد، میگفت: تو مجبور نیستی مرا انتخاب کنی. فقط بدان که این موضوع باعث نمیشود من از انتخاب کردنِ تو دست بکشم.»
-
«انسانها اگر به حال خود رها شوند، به ناچار به بهای آسیب زدن به خودشان، از یکدیگر مراقبت خواهند کرد. در درون هر انسانی قدرتی وجود دارد که دنیا را همانگونه که هست ببیند و با این حال، خود را مجبور به نجات آن بداند. مسئله این نیست که آدمها یا این طرف هستند یا آن طرف؛ هر دو حقیقت دارند. سکه را بینداز و ببین کجا فرود میآید.»
-
«باید به تو هشدار بدهم؛ هر چه از این داستان برداشت کنی، بدان که دانش همیشه با ویرانی همراه است. قدرت، آوازِ دلفریبِ سیرنهاست؛ لکهدار شده به خون و خسیسانه انباشته شده. بخشش، یک پیشفرض نیست. رستگاری، یک حق نیست.»
-
«شاید تنها هدف او زنده ماندن بود؛ کاری که به شدت دشوار است. پس شاید همین (زنده ماندن) به تنهایی کافی باشد.»
-
«غم؛ اوه خدای من، سنگینیاش را حس میکنی؟ افسردگی توخالی بود، غصه پوچ بود. اما هیچکدام شبیه به این (غم) نبودند.»
-
«معنای زندگی برای پاریسا در اینها نبود: یک انجمن مخفی، یک کتابخانه باستانی، یا آزمایشی که طراحیاش دو دهه طول کشیده بود. معنای زندگی فقط این بود: هر روز صبح بیدار شوی و تصمیم بگیری به ادامه دادن. معجزهی کوچک، بیتکلف و بیهمتایِ جان سالم به در بردن از یک روز لعنتیِ دیگر. دانستنِ اینکه زندگی بدجنس و سختگیر است؛ بیرحم و نفرینشده است؛ سرکش و ارزشمند است. زندگی همیشه در حال تمام شدن است، اما لازم نیست برای به دست آوردنش التماس کرد (زندگی یک حق است، نه چیزی که باید بابتش گرویی داد).»
-
«اگر تو هم آنچه من دیدم را میدیدی، تو هم خیانت را انتخاب میکردی.»
-
«بهترین روش برای نابود کردن زندگی یک نفر این است که دقیقاً همان چیزی را که میخواهد به او بدهی و بعد با احترام از سر راهش کنار بروی.»
-
«پس یعنی ابدی نخواهد بود. آیا این موضوع چیزی از ارزشمند بودن یا زیباییاش کم میکند؟ نه. اگر تغییری ایجاد کند، دقیقاً برعکس است (ارزشمندترش میکند).»
-
«ستارههایی در مدارِ هم؛ مدام به دنبال یکدیگر میدویدند، تندتر و تندتر، تا اینکه گاهی گرفتار میشدند و با خودِ مدار یکی میشدند. مرزِ اینکه او کجا تمام میشود و آن یکی کجا آغاز، دیگر بیمعنی میشد. جادوی لیبی به جادوی نیکو طوری پاسخ میداد که انگار در بدن او متولد شده است. جادوی نیکو طوری به جادوی لیبی میپیوست که انگار بالاخره راهش را به خانه پیدا کرده است.»
-
«اما رودز، من فقط یک شخصیتِ شرور (Villain) هستم. وظیفه من این است که بازنده باشم.»
-
«مسئله این است که در این داستان هیچ آدم شروری وجود ندارد، یا شاید اصلاً هیچ قهرمانی وجود ندارد.»
-
«این دنیایی است که دانشِ دزدیده شده میتواند دزدیده بماند؛ چون هر روز، کوهی از دانش که به رایگان در دسترس است، بدونِ ذرهای بررسی باقی میماند.»
-
«نیکو قیافهای گرفت که یعنی: شاید، نمیدانم، حوصلهام سر رفته. بعد پرسید: اصلاً اهمیتی هم دارد؟ سوال به جایی بود. یا بله، خیلی اهمیت داشت، یا نه، اصلاً مهم نبود. در واقع هیچچیز واقعاً اهمیتی نداشت؛ و چه کسی میتوانست بگوید جز تپشِ قلبش در سینه، اصلاً چه چیزی واقعی است؟»
-
«دنیا از پریسا انتظار داشت محافظت را از کسی گدایی کند که هیچکس جز خودش حاضر به فراهم کردنش نبود. این دنیایی بود که به سینههای او خیره میشد و اگر پاریسا اجازه میداد، او را ناچیز میشمرد. دنیایی که با خوشحالی به او میگفت چقدر ارزش دارد و چقدر ندارد. پس چه چیزی در این دنیا اهمیت داشت؟ فقط اینکه پاریسا خطرناکترین موجودِ آن باقی بماند.»
-
«تریستان به جای او زل زد و با خود فکر کرد که آیا باید بحث را ادامه دهد یا نه. نیکو احتمالاً این کار را میکرد، اما تریستان، نیکو نبود. در واقع، این یکی از چیزهای محبوبش درباره خودش بود: اینکه “نیکو” نیست.»
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- پسورد تمامی فایل ها www.bibliofile.ir است.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
- در صورتی که این فایل دارای حق کپی رایت و یا خلاف قانون می باشد ، لطفا به ما اطلاع رسانی کنید.
بیبلیوفایل | بزرگترین مرکز فروش محصولات مجازی و دانلودی

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.