کتاب Alone With You in the Ether؛ عاشقانهای برای ذهنهای آشفته و روحهای شکسته
وقتی دو دنیای متلاشیشده در یک مدار قرار میگیرند
اگر اولیوی بلیک را با جادوهای سیاه و انجمنهای مخفی میشناسید، کتاب Alone With You in the Ether (با تو، تنها در اثیر) وجههای کاملاً متفاوت، عریان و انسانی از قلم این نویسنده را به شما نشان میدهد. این کتاب یک رمان عاشقانه معمولی نیست؛ بلکه کالبدشکافیِ دو روح است که یاد میگیرند چگونه در میان تاریکیِ ذهنشان، نوری برای هم باشند.
ویژگیهای برجسته کتاب Alone With You in the Ether
- نویسنده: Olivie Blake (نویسنده پرفروش نیویورک تایمز)
- تم اصلی: سلامت روان، فیزیکِ زمان، هنر و عشق معاصر.
- مناسب برای: علاقهمندان به سبک Literary Fiction و داستانهای شخصیتمحور.
- سطح زبان: متوسط به بالا (مناسب برای تقویت دایره لغات عاطفی و علمی).
- فرمت فایل: PDF , epub
“I could study you for a lifetime and still find new things to calculate.”
(میتوانم یک عمر تو را مطالعه کنم و باز هم چیزهای جدیدی برای محاسبه کردن پیدا کنم.)
روایت یک برخورد اتفاقی در شیکاگو
داستان در موسسه هنر شیکاگو آغاز میشود. جایی که آلدو، دانشجوی دکتری ریاضیات که برای مهار افکار ویرانگرش به محاسبات زمان پناه میبرد، با ریگن ملاقات میکند؛ زنی هنرمند، باهوش و مبتلا به اختلال دوقطبی که جهان را از دریچهی تکانههای لحظهای میبیند. آلدو برای بقا به «نظم» نیاز دارد و ریگن در «آشوب» نفس میکشد.
عشق به مثابهی یک متغیر ریاضی
اولیو بلیک در این کتاب از خود میپرسد: آیا شش گفتگو با یک غریبه میتواند کل شبیهسازی زندگی ما را تغییر دهد؟ Alone With You in the Ether داستانی دربارهی خوب شدن یا معجزهی درمان نیست. در پایان داستان، آلدو هنوز با محاسباتش کلنجار میرود و ریگن همچنان با نوسانات خلقیاش روبروست. اما قدرتِ داستان در اینجاست: آنها یاد میگیرند که لزومی ندارد «سالم» باشند تا لایقِ عشق ورزیدن شوند.
چرا این کتاب در تیکتاک و اینستاگرام ترند شد؟
این اثر به دلیل پرداختنِ صادقانه به سلامت روان و استفاده از مفاهیم علمی مثل فیزیک و هنر برای توصیف احساسات، به شدت مورد استقبال قرار گرفته است. جملات کتاب به قدری عمیق هستند که انگار مستقیماً از اعماق قلب خواننده بیرون کشیده شدهاند.
«این داستانی دربارهی پایانها نیست؛ داستانی دربارهی بودن در لحظه، میانِ اثیر و فضا است.»
درباره داستان کتاب تنها با تو در اثیر (Alone With You in the Ether)
اثر: اولیو بلیک
شیکاگو، زمانی نامعلوم—
دو نفر به طور اتفاقی در مؤسسه هنر (Art Institute) با هم ملاقات میکنند. پیش از این دیدار، او (آلدو) دانشجوی دکتری است که افکار ویرانگرش را با محاسبات وسواسی درباره سفر در زمان مدیریت میکند؛ و او (ریگن) یک جاعِل هنریِ دوقطبی است که تحت رواندرمانیِ اجباریِ دادگاه قرار دارد. تا پایان داستان، این حقایق همچنان پابرجا خواهند بود؛ اما این داستانی دربارهی «پایانها» نیست.
برای ریگن، آدمها پیشبینیپذیر و کسلکنندهاند، از جمله و شاید بهویژه، خودش. او با زندگی کردن بر اساس تکانههای لحظهای، با کسالتِ هستی مقابله میکند و تصور میکند که در پیِ هر تصمیمِ عجولانهاش، یک خط زمانی جدید و جایگزین خلق میشود.
برای آلدو، دنیا به شکلی آزاردهنده پر هرجومرج است. او روزهایش را با بنا کردن دیواری از روتینها و تکرارها میگذراند: ضربآهنگی از قوانین و فرمولها که او را سرپا نگه میدارند. بدون آنها، کل چارچوبِ وجودیاش فرو میپاشد.
برای ریگن و آلدو، زندگی همواره تسلیم شدن در برابر نقشههای از پیش تعیینشدهی سرنوشت بوده است—تا زمانی که این دو با هم ملاقات میکنند. آیا شش گفتگو با یک غریبه میتواند همان متغیری باشد که کل این «شبیهسازی» را متزلزل میکند؟
اولیو بلیک، نویسنده پرفروش نیویورک تایمز و خالق مجموعه «شش اتلس»، در این اثر به بررسی صمیمانه و معاصرِ زمان، فضا و ماهیت عشق میپردازد. کتاب «تنها با تو در اثیر» کاوشی است در معنایِ «ناخوش احوال بودن»؛ اینکه چگونه با شکستگیهای درونی خود روبرو شوید و همچنان طوری عشق بورزید که انگار در هم نشکستهاید.
جملات برگزیده کتاب Alone With You in the Ether
-
«میتوانی مغزم را دوست داشته باشی، حتی وقتی کوچک میشود؟ وقتی بدخواه است؟ وقتی خشن است؟ میتوانی دوستش داشته باشی، حتی وقتی خودش مرا دوست ندارد؟»
-
«او در تمام فضاها و تمام افکار آلدو حضور دارد. آلدو به فرمولها و درجاتِ عقلانیت فکر میکند و همهی آنها در نهایت به “او” ختم میشوند. او به زمان فکر میکند، زمانی که انگار همین تازگیها شروع شده، یا دستکم حالا متفاوت به نظر میرسد. او با خود فکر میکند: بابلیها در اشتباه بودند؛ زمان از جنسِ “او” ساخته شده است.»
-
«میتوانستم یک عمر تو را مطالعه کنم، تمام ویژگیهای عجیب و پنهانکاریهایت را در تارهای کف دستانم نگاه دارم و باز هم احساس کنم که دستهایم خالی است.»
-
«تو فوقالعادهای. به ذهنت بگو که امروز با تو مهربان باشد.»
-
«آلدو با خود فکر کرد: اگر سوختن یعنی این، پس ارزشِ خاکسترهای پراکندهی من، از تمام تکههای آسیبندیدهام بیشتر خواهد بود.»
-
«وقتی کلمهی جدیدی یاد میگیری، ناگهان آن را همه جا میبینی. ذهن با این باور که این فقط یک “تصادف” است به خودش آرامش میدهد، اما اینطور نیست؛ این در واقع فرو ریختنِ دیوارِ جهل است. “خودِ آینده”ی تو همیشه چیزهایی را میبیند که “خودِ فعلی”ات نسبت به آنها نابیناست.»
-
«شارلوت ریگن، تو از هر چه ساخته شده باشی، من هم از همان ساخته شدهام.»
-
«میخواهم همه چیز را بگویی، هر چیزی را. میخواهم افکارت را داشته باشم، میخواهم آنها را در شیشه حبس کنم، میخواهم برای محافظت، آنها را در کشوی میزم بگذارم.»
-
«آلدو گفت: “خوشم میآید.” ریگن پرسید: “از چی؟” آلدو طعم شراب را از لبهایش دور کرد و گفت: “از مغزت.”»
-
«رنج کشیدنِ چنین شیرین در کنار تو، به شکلی خطرناک لذتبخش است.»
-
«من به فکرِ لغزیدنِ نام تو بر زبانم، بیش از هر نوعِ دیگری از وابستگی، اعتیاد دارم.»
-
«او نمیخواهد کسی باشد که ریگن از او مخفی میشود، او میخواهد کسی باشد که ریگن “با او” مخفی میشود.»
-
«ریگن با خود فکر میکند: دوستش دارم؛ و برای یک لحظه دیگر مهم نیست که او هم مرا دوست دارد یا نه. همین که بدانم درونِ سینهام چیزی فراتر از یک “انبار برای ذخیرهسازی” است، کافی است.»
-
«آلدو با خود فکر کرد: پس دوست داشتنِ چیزی که نمیتوانی کنترلش کنی، اینگونه است. دقیقاً شبیه به وحشت بود.»
-
«هر بار که عاشق میشوی، تکههایی از تو میشکند و با چیزی که از دیگری دزدیدهای جایگزین میشود. به نظر میرسد شکلش درست است، اما هر بار کمی متفاوت است؛ تا اینکه در نهایت، خیلی آرام و در طی روزها و روزها، تو به چیزی غیرقابل شناسایی تبدیل میشوی.»
-
«آلدو او را میبوسد و فکر میکند: “ادامه بده، ویرانم کن. نابودم کن، خواهش میکنم.” ریگن هم او را میبوسد و آلدو را نابود میکند.»
-
«آلدو با خود فکر میکند: امپراتوریها اینگونه سقوط کردهاند. اما این فقط باعث میشود او را بیشتر بخواهد. به دستهایش نگاه میکند و فکر میکند: “خدای من، چه هدر دادنِ وقتی است انجامِ هر کاری غیر از در آغوش گرفتنِ او.”»
-
«اینکه زمان وقتی ریگن به چشمانش زل میزد متوقف نمیشد، حقیقتی بود که آلدو هرگز نمیتوانست ثابتش کند و این او را به شدت کلافه میکرد.»
-
«آن واکنشِ قدیمی هرگز نمیمرد؛ همان تیر کشیدنِ کوچکِ قلب که میگفت: “نرو، فقط بمان. مثل جزر و مد بر من فرو بنشین، مثل یک پتو مرا بپوشان، مثل خورشید دور من بپیچ. نرو، نرو، نرو…”»
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- پسورد تمامی فایل ها www.bibliofile.ir است.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
- در صورتی که این فایل دارای حق کپی رایت و یا خلاف قانون می باشد ، لطفا به ما اطلاع رسانی کنید.
بیبلیوفایل | بزرگترین مرکز فروش محصولات مجازی و دانلودی

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.